اینروزها درگیر روزمرگی هایی هستم که اصلا نمیفهمم روزگار چطوری اومد چطوری رفت ...جوری برنامه ها چیده میشن که یکساعت بدون برنانه باشم کل کارهام میمونه ....از صبح که می رم سرکار تا ظهر که برمی گردم ...دو ساعت تمرین هر روز وقتم گرفته ...جمعه رفته بودیم کوه ...ولی کم مونده بود برم ته دره..تا حالا تو عمرم از بلندی نترسیده بودم ....کلی نفس کم آوردم....
از خبرهای جدید خبر قدم نورسیده هست که چند ماه دیگه به مقام عمه ارتقا پیدا می کنم ...خدایا شکر
روشنا...ما را در سایت روشنا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت: 17:32